یکشنبه / ۲۶ بهمن / ۱۴۰۴ Sunday / 15 February / 2026
×

خبرنگار تسنیم ایستادگی خادمان امام زمان(عج) در مجتمع بین‌المللی مهدیون در برابر اغتشاشگران را روایت می‌کند.

روایتی از حمله به مجتمع مهدیون ‌کرج؛ سنگ و نارنجک در برابر هیچ‌!
  • کد نوشته: 3851
  • ۲۶ بهمن
  • 44 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • برچسب ها
    استانها

    به گزارش کمال مهر، ۱۹ دی‌ماه، شبی نبود که به‌سادگی از حافظه‌ این شهر پاک شود؛ شبی که تاریکی، زودتر از همیشه بر کوچه‌ها سایه انداخت و التهاب، آرام‌آرام جای سکوت را گرفت. در آن شب پراضطراب، جایی که باید مأمن ذکر و آرامش باشد، آماج خشم و هجوم شد. مجتمع بین‌المللی مهدیون کرج، این پایگاه دینی و فرهنگی، هدف حمله کسانی قرار گرفت که با سنگ و نارنجک آمده بودند تا نه‌تنها دیوارها که باورها را فرو ریزند.

    بیرون از مجتمع مهدیون صدای آشوب و بلوا به گوش می‌رسید؛ صدای فریاد، شکستن شیشه‌ها، انفجار نارنجک‌ها و شعله‌هایی که به بنرها و فرش داخل مجتمع رسید، همچنین صدای فریادهایی که می‌خواستند رعب بیافرینند اما آنچه در برابر این هجوم ایستاد، فقط دیوار و در نبود؛ ایمان، غیرت و ایستادگی آنانی بود که مهدیون را خانه‌ و خود را خادم می‌دانستند.

    شبی که کودک این خانواده‌ها در میان دود و ترس پناه می‌گرفت و از ترس فقط جیغ می‌زد و در این میان، مدافعان این حریم، با دستان خالی اما دل‌هایی لبریز از باور، مقابل موج تخریب ایستادند. اغتشاشگران آمده بودند تا بشکنند، بسوزانند و بترسانند اما هدفشان ناتمام ماند. آتش‌ها خاموش شد، هجوم‌ها عقب نشست و آنچه باقی ماند، تصویری روشن از این حقیقت بود که اماکن برخاسته از ایمان، با ترس فرو نمی‌ریزند پس این سرزمین، صاحب دارد.

    آن شب، خط تمایز میان تخریب و دفاع، میان هیاهوی آتش و آرامش ایمان و میان آنانی که می‌خواستند ویران کنند و آنان که ایستادند تا حفظ کنند، مشخص شد. درست در همان شبی که قرار بود بوی عبادت و ذکر اهل‌بیت(ع) در فضا بپیچد، به ناگاه شماری از اغتشاشگران با دل‌های تیره و نیتی پلید و پنهان از ایمان و وطن، به حریم مقدس اماکن مذهبی در البرز حمله کردند.

    آنچه در ادامه می‌خوانید، روایت زنده‌ دو شاهد عینی از آن شب پرماجراست؛ مردمانی از جنس ایمان و غیرت که در مقابل موجی از هجمه و نفرت ایستادند و با فریاد «یا صاحب‌الزمان(عج)» خانه‌ دلشان را سنگر کردند. محمود شفیق، مدیر مجتمع بین‌المللی مهدیون کرج و همسرش الهه سادات بهشتی، شاهدان عینی این ماجرا هستند که در ادامه صحبت‌های آن‌ها را در گفت‌وگو با خبرنگار کمال مهر از کرج می‌خوانیم.

    محمود شفیق در این خصوص می‌گوید: شامگاه جمعه، ۱۹ دی‌ماه، شبی بود که نشانه‌های ناآرامی از پیش خود را نمایان کرده بود. شب قبل از این، برخی اماکن مذهبی و عمومی در البرز مورد تعرض قرار گرفته و همین مسئله، نگرانی از تکرار حوادث را افزایش داده بود. بر همین اساس، از ساعات پیش از غروب، جمعی از خادمان و افراد خانواده‌ در مجموعه مهدیون مستقر شدند بی‌آنکه بدانند ساعاتی بعد چه چیزی در انتظارشان است.

    وی ادامه می‌دهد: حدود ساعت هشت و نیم شب، ناگهان صدای همهمه و شعار از بیرون مجموعه به گوش رسید. خادمان با اضطراب خبر دادند: «دارن شعار می‌دن، دارن میان!» نگاه‌ها به سمت بلوار دوخته شد. تنها چند لحظه بعد، صدای انفجاری مهیب، سکوت شب را در هم شکست. شیشه‌ها فروریخت، وحشت در فضا پیچید و در همان لحظات، دخترم و فرزند هشت‌ماهه‌اش داخل مجموعه بودند و ترس تمام وجودشان را گرفت.

    الهه سادات بهشتی، همسر محمود شفیق می‌گوید: از ساعات ابتدایی روز، خبرهایی از فراخوان‌های مشکوک در فضای مجازی منتشر شده بود، به همین دلیل عصر همان روز، برای حفاظت از مهدیون در محل حاضر شدیم. پیش از حادثه نیز چند خودروی مشکوک را مقابل مهدیون دیده بودیم و حدس می‌زدیم هدف بعدی اغتشاشگران همین‌جاست. چند چوب بزرگ پرچم آماده کردم و آن‌ها را به دست خادمان دادم تا در صورت نیاز از آن‌ها استفاده کنند.

    وی توضیح می‌دهد: با اولین کوکتل مولوتوف که به سمت پنجره پرتاب شد، یقین پیدا کردیم که درست حدس زده‌ایم. مقدار کمی از فرش سوخت وگرنه کل مجموعه در دود و آتش فرو می‌رفت و معلوم نبود چه اتفاقی می‌افتاد. سروصدا زیادتر شد، با لگد به در می‌کوبیدند و قصد تخریب و ورود داشتند. همسرم درب را باز کرد تا با آن‌ها صحبت کند، یکی از آن‌ها با فریب به من نگاهی کرد و گفت: «بیا بیرون، ما بسیجی هستیم، اومدیم کمک، بیا بیرون!» مشخص بود قصد دارند جلب اعتماد کنند، وارد شوند و کشته سازی‌ها را به گردن بسیج بیندازند.

    شفیق در ادامه صحبت‌های همسرش بیان می‌کند: دست مرا گرفتند و به بیرون از مجموعه کشیدند که همسرم با چوب پرچم به جان آن‌ها افتاد و آن‌قدر به دستانشان زد تا مرا رها کردند. گوشی موبایلم روی زمین افتاده بود و هم‌زمان به دنبال آن هم بودیم. به داخل آمدیم و در را بستیم اما دست‌بردار نبودند و باز حمله کردند و قفل در را شکستند. من و دامادم پشت در آن را به بیرون هل می‌دادیم و اجازه نمی‌دادیم وارد شوند اما آن‌طرف در جمعیت زیادی بودند.

    همسر شفیق مطرح می‌کند: آشوبگران شروع به کندن بنرهای نصب شده اطراف مهدیون و آتش زدن سطل‌های زباله مقابل درب مجتمع کردند اما آتش در همان لحظه اول خاموش می‌شد. در همان لحظه به طبقه بالا رفتم و از پنجره آن‌ها را می‌دیدم، طبقه بالا در حال ساخت است و سنگ و آجرهای زیادی آنجاست. طبقه پایین بارانی از سنگ و چوب و نارنجک بر سر خانواده بود و من از بالا با فریاد الله‌اکبر، به آشوبگران سنگ پرتاب می‌کردم.

    وی ادامه می‌دهد: با پرتاب سنگ‌ها آن‌ها متوجه حضور من در بالای سرشان شدند و به هم اشاره کردند که یک نفرشان بالاست. مانند گرگ‌های خون‌خوار از در و دیوار بالا می‌رفتند تا به طبقه بالا برسند اما به دلیل ارتفاع زیاد موفق نشدند. بنرهایی که نام امام زمان(عج) روی آن‌ها بود را آتش می‌زدند اما ازآنجایی‌که خداوند نمی‌خواهد نام ائمه از بین برود، آتش خاموش و هر چه تکرار می‌کردند باز همان می‌شد.

    بهشتی اذعان می‌کند: با ورود نیروهای امنیتی جمعیت متفرق شدند و آرامش به مهدیون بازگشت اما دیری نپایید که باز هجوم آشوبگران را شاهد بودیم و همان ماجرا تکرار شد. در میان هیاهو ناگهان به خود آمدم و دیدم که صورت و لباس همسرم غرق خون است و ما متوجه نشده بودیم کی و چگونه این اتفاق افتاده است؟ همان لحظه به دیوار تکیه دادم و گفتم: «آرمان، روح‌الله شما چی کشیدید؟ اینجا ما همه با هم بودیم اما شما را غریبانه به شهادت رساندند.»

    وی می‌افزاید: ذکر الغوث و الامان یا صاحب‌الزمان آرامش خاصی به همه ما داده بود. در ورودی مجموعه، ماکت حرم مطهر حضرت عباس(ع) قرار دارد. پس از فروکش کردن درگیری‌ها و بازگشت نسبی آرامش، با همسرم مقابل حرم ایستاده بودیم که گفت: آقا حواست هست که در کربلا حضرت عباس (ع) علمدار بود و اینجا هم علمداری کرد و اجازه نداد آسیبی به ما برسد و حرم و ماکت‌ها، بی‌آنکه شعله‌ای به آن‌ها برسد، سالم ماندند.

    بهشتی تأکید می‌کند: دستان بریده‌ قمر بنی‌هاشم، ضامن بقای این کشور است، اگر قرار بود آتشی بیاید، باید اول به این حریم می‌رسید اما حضرت عباس(ع)، نوزدهم دی هم نگهبانی کرد. دشمنان آن شب با آتش، نفرت و نقشه آمده بودند، اما نور ایمان خاموش نشد. آتشی که برای سوزاندن باورها افروخته بودند، خود به چراغ بیداری بدل شد، پس با افتخار می‌گوییم آری، اگر این خانه‌ امام زمان(عج) پابرجا ماند، از غیرت ابوالفضل (ع) بود.

    شفیق در ادامه با تأکید بر اینکه حوادث اخیر چهره واقعی دشمنان را آشکار کرده است، بیان می‌کند: تمام هدف و نیت دشمنان اهل‌بیت(ع)، قرآن و دین در این ایام کاملاً روشن شد. آنچه بهانه‌اش را گرانی یا اعتراض مردمی گذاشتند، فقط پوششی برای نقشه‌ای بود که از ماه‌ها و حتی سال‌ها قبل طراحی شده بود؛ هدف اصلی نابودی کشورمان و از بین بردن مجموعه‌های فعال انقلابی و دینی بود که محقق نشد.

    وی اضافه می‌کند: در این چند روز، پلیدی و عناد دشمنان کاملاً عیان شد. دشمنی این‌ها نه با فرد یا جناحی خاص، بلکه با اصل دین و فرهنگ مهدوی ملت ایران است. همان‌طور که خود مسئولان آمریکایی و صهیونیستی در سخنانشان اذعان می‌کنند، می‌دانند که ملت ایران و جمهوری اسلامی، ملتی امام زمانی و اهل‌بیتی است که به دنبال زمینه‌سازی برای ظهور منجی هستند و همه‌ کینه‌ آن‌ها دقیقاً با این باور و هدف درگیر است.

    شفیق با اشاره به اعتراف‌های علنی چهره‌های مذهبی صهیونیستی عنوان می‌کند: در روزهای اخیر، یکی از خاخام‌های یهودی در سخنانی آشکار بیان کرد که دلیل اصلی دشمنی غرب با ایران، ایجاد حکومت شیعی پس از بیش از یک هزار سال است؛ حکومتی که بر پایه اعتقاد و عشق به اهل‌بیت(ع) بنا شده و امیدبخش مستضعفان جهان شده است، بنابراین مبارزه‌ ما فقط سیاسی یا نظامی نیست و ریشه در باور و ایمان دارد.

    مدیر مجتمع بین‌المللی مهدیون کرج می‌گوید: ما به خاطر دین و اسلام در برابر این دشمنان ایستاده‌ایم و دفاع ما دفاع از اعتقادات اصیلی است که از تاریخ هزار ساله‌ تشیع به امروز رسیده است. ما وظیفه داریم این مسیر را ادامه دهیم زیرا انقلاب اسلامی فقط آغاز یک حرکت حق‌طلبانه است و این حرکت باید به دست مولایمان، حضرت ولی‌عصر(عج)، به مقصد نهایی برسد و انقلاب جهانی مستضعفان به دست ایشان تحقق پیدا کند.

    آری، آنچه در نوزدهم دی‌ماه در البرز رخ داد، تنها یک واقعه امنیتی یا درگیری خیابانی نبود، بلکه پرده‌ای از ایمان در برابر فتنه بود و تصویری از رویارویی روشن قلب‌های مؤمن با تاریکی عناد و کینه. در آن شب، آتشی که قرار بود باور مردم را بسوزاند، خود به نوری بدل شد؛ نوری که بر ایمان خادمان امام زمان(عج) تابید و بر یقین مردان و زنان ایستاده در مهدیون روشنی افکند.

    در میان شعله‌ها، صدای «یا صاحب‌الزمان» از دل‌ها برخاست؛ ندایی که در برابر شعارهای پر از نفرت، همچون سپر دفاعی از آسمان بر زمین نازل شد. گویی هر سنگ و نارنجکی که پرتاب می‌شد، به دیوار ایمان برمی‌خورد و خاموش می‌شد. آن شب، دشمنان آمده بودند تا حریم قرآن و اهل‌بیت(ع) را بسوزانند، اما باز هم تیرشان به سنگ خورد. صبح فردای حادثه، مهدیون هنوز بوی دود می‌داد، اما بر در و دیوارش رد ایمان موج می‌زد و دل‌های سوخته، به نوری تازه پیوسته بودند.

    اما مردم استان البرز، همان‌گونه ایستادند که مردم قم در آغاز انقلاب ایستادند، نه از روی خشم، بلکه از روی ایمان؛ ایمان به ازلی‌ترین وعده‌ تاریخ و ایمان به ظهور منجی که دشمنان می‌کوشند از آن جلوگیری کنند، اما این ایمان نه قابل خاموشی است، نه قابل عقب‌انداختن و آن شب، مجتمع بین‌المللی مهدیون، نماد شد از روحی که نمی‌سوزد و از ایمانی که تمام‌قد ایستاده است.

    گزارش از: صدیقه صباغیان

    انتهای پیام/

     

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *