جمعه / ۲۴ بهمن / ۱۴۰۴ Friday / 13 February / 2026
×

حاج حسن سام‌خانیانی، رزمنده‌ای که سال‌ها با ترکش نخاع زیست، سرانجام در ۲۳ بهمن‌ماه، شهیدانه آسمانی شد.

شهادت مردی که جنگ را تا آخرین‌نفس ادامه داد
  • کد نوشته: 3847
  • ۲۴ بهمن
  • 47 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • برچسب ها
    استانها

    به گزارش کمال مهر، برخی آدم‌ها، شهادتشان یک روز نیست، بلکه یک عمر است؛ عمری که از همان لحظه اصابت ترکش آغاز می‌شود و در هر نفس، در هر درد و در هر شب بی‌خوابی، ادامه پیدا می‌کند. حاج حسن سام‌خانیانی از همان مردان بود.

    این مرد سال‌ها پیش، در هیاهوی آتش و خون، بخشی از جانش را در میدان نبرد گذاشت و با پیکری مجروح اما روحی استوار، به خانه بازگشت؛ بازگشتی که پایان جهاد نبود، بلکه آغاز جهادی خاموش بود؛ جهادی که کمتر دیده شد، اما سنگین‌تر و ماندگارتر بود.

    حسن سام‌خانیانی، جانباز سرافراز ۷۰ درصد دوران دفاع مقدس از فرزندان مؤمن و انقلابی استان البرز، پس از سال‌ها تحمل درد و رنج ناشی از مجروحیت‌های شدید جنگ تحمیلی، روز پنجشنبه ۲۳ بهمن‌ماه دعوت حق را لبیک گفت و به خیل عظیم شهدا پیوست.

    این جانباز شهید، یادگار روزهای آتش و ایمان بود؛ روزهایی که جوانان این سرزمین، با دستان خالی اما دل‌هایی سرشار از یقین، در راه خدا و عزت وطن، در برابر دشمن ایستادند. او از همان نسل بود؛ نسلی که ایستادگی را زندگی کرد و صبر را معنا بخشید.

    حسن سام‌خانیانی متولد سال ۱۳۲۲ بود. روزگاری که انقلاب هنوز در راه بوده و جنگ، تقدیر نسل‌ها را تغییر نداده بود اما وقتی ندای دفاع از وطن و اسلام بلند شد، تردیدی نکرد و به‌عنوان بسیجی داوطلب، راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد؛ بی‌ادعا، بی‌چشم‌داشت و با یک دل مطمئن.

    او ماه‌ها در خطوط مقدم حضور داشت تا آن‌که در تاریخ ۱۸ بهمن‌ماه ۱۳۶۶، در منطقه عملیاتی ماووت عراق، ترکش دشمن بعثی به ناحیه نخاعش اصابت کرد؛ همان لحظه‌ای که زندگی‌اش را به «قبل» و «بعد» تقسیم کرد. ترکش، بدنش را زمین‌گیر کرد، اما ایمانش را نه.

    از آن روز، حاج حسن وارد مرحله‌ای شد که کمتر از جبهه سخت نبود. سال‌ها زندگی با محدودیت، درد، عوارض جسمی و رنج‌های پنهان اما هیچ‌گاه صدای شکایت از او شنیده نشد. او باور داشت که این دردها، بهای همان راهی است که آگاهانه انتخاب کرده بود.

    خانه‌اش، مدرسه صبر بود، چهره‌اش، روایت آرامش و کلامش، یادآور ایمان. او با هر نفس، به اطرافیانش می‌آموخت که ایثار، فقط در میدان جنگ نیست؛ در تحمل رنج، لبخند زدن با وجود درد و شکرگزاری هنگام سختی نیز هست؛ او سال‌ها شاهد زنده دفاع مقدس بود.

    این جانباز شهید، در سکوت زیست، بی‌آنکه بخواهد دیده شود. اما زندگی‌اش، فریاد بود؛ فریاد وفاداری به انقلاب، به امام، به شهدا. او باور داشت که اگر آتشی زبانه می‌کشد، با یاد امام زمان(عج) خاموش می‌شود و همین باور، مرهم شب‌های طولانی دردش بود.

    سال‌ها گذشت و نسل‌ها عوض شدند اما او همان‌گونه ماند؛ استوار، آرام و مؤمن. هر که پای صحبتش می‌نشست، می‌فهمید دفاع مقدس هنوز تمام نشده و فقط شکلش عوض شده است و این‌بار در میدان صبر، ایمان و پایداری خاموش ادامه دارد.

    سرانجام، پس از سال‌ها مجاهدت خاموش، جسم خسته‌اش تاب نیاورد و در بیست‌وسوم بهمن‌ماه، هم‌زمان با روزهای عزت و پیروزی انقلاب اسلامی، روح بلندش از قفس تن رها شد؛ گویی می‌خواست در روزهای پیروزی ملت، به پیروزی نهایی خود برسد.

    او رفت، اما نه خاموش، نه بی‌ردپا. او رفت تا دوباره در کنار همان هم‌رزمانی بنشیند که سال‌ها پیش، از آنان جدا شده بود. رفت تا شهادتش، مُهر تأییدی باشد بر یک عمر صبر. حسن سام‌خانیانی تنها یک نام نیست، بلکه روایت یک نسل است؛ نسلی که جنگید، صبر کرد، درد کشید و خم نشد.

    او سال‌ها پیش، از میدان نبرد برگشت، اما روحش همان‌جا ماند و حالا، پس از سال‌ها، جسمش هم به همان خاک پیوست؛ در جوار یاران شهیدش. پیکر مطهر این جانباز شهید، به‌زودی بر دستان مردمی تشییع می‌شود که امنیت و آرامش امروز خود را مدیون صبر و ایستادگی چنین مردانی هستند.

    او رفت اما قصه‌اش ماند؛ قصه مردی که سال‌ها شهیدگونه زیست و سرانجام، شهیدانه پر کشید. قصه‌ای که نه در قاب خاطره‌ها می‌ماند و نه به گذر زمان سپرده می‌شود؛ بلکه در دل این سرزمین، در وجدان بیدار نسل‌ها و در معنای ماندگار ایثار، آرام‌آرام ادامه دارد.

    گزارش: مینا صدیقیان

    انتهای پیام/

     

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *