“مرگ بر شاه بازی” برنامه شبانه نواجوانان انقلابی بود/دانش آموز کرجی در سال ۵۷ تمثال شاه را پائین کشید

محمد رضا عسگری دانش آموز انقلابی در سال ۵۷ که نوای صلوات و مرگ بر شاه را در دبیرستان فارابی کرج طنین انداز کرد.

به گزارش کمال مهر هنوز هم هوای ایران اسلامی آغشته از نفس پایمردانی ‎ست که هر کدام ستونی شدند برای برافراشته شدن یک نظام اسلامی. آنچه که در ادامه می ‎خوانیم گوشه ‎ای از خاطرات مردانی‎ ست از جنس انقلاب.

دانش آموز کرجی در سال ۵۷ تمثال شاه را پائین کشید

محمد رضا عسگری دانش آموز انقلابی در سال ۵۷ که نوای صلوات و مرگ بر شاه را در دبیرستان فارابی کرج طنین انداز کرد.
دکتر محمدرضا عسگری رئیس سابق دانشگاه آزاد اسلامی شهرستان نظرآباد در گفتگو با خبرنگار ما از خاطرات دانش آموزی خود در سال ۵۷  گفت.
دی ماه سال ۱۳۵۷ حرکت های مردمی در راستای انقلاب اسلامی و موجی از جوش و خروش آغاز شد.
من در دبیرستان فارابی کرج که هم اکنون مدرسه دهخداست و بعد از انقلاب به حصار کرج منتقل شد درس می خواندم. در آن سال رشته من بهداشت محیط بود و در خانواده ای مذهبی زندگی می کردم. خانواده ام با اطلاعیه ها، رساله و سخنرانی های امام خمینی که از پاریس می رسید آشنایی داشتند و به تبعیت از آنها من نیز از چند ماه قبل با این جریان آشنا شدم. آن زمان در جلوی دبیرستان دهخدا و فارابی بر این اساس که حرکت هایی در داخل مدارس صورت نگیرد از صبح تا شب تانک قرار می دادند و نیروهای ارتش مستقر بودند که رعبی برای دانش آموزان بود. این چیزی بود که شور انقلابی ما اقتضا می کرد با آن مقابله کنیم. یادم می آید در اوایل دی ۵۷ با توصیه ساواک جلسه ای در سالن دبیرستان فارابی کرج قرار دادند.

بالای سن ۲ عکس بزرگ شاه و فرح بود و قرار بر این بود که ریاست مدرسه “آقای زیارتی”در توصیه هایی به دانش آموزان مسائل دیکته ای ساواک را منتقل کند. من از آن دسته بچه های پر انرژی بودم که علی رغم سن کم مدیریت خوب و سریعی در اتفاقات داشتم.
زمانیکه دبیران و ناظم مربوطه ما را به سالن راهنمایی کردند تا یک نفر از آموزش و پرورش حضور یافته و سخنرانی کند چیزی در ذهنم تراوش کرد مبنی بر اینکه بهترین فرصت است که حرکت و صدای انقلابی خود را به گوش مسئولین و رژیم به ویژه مسئولین آموزش و پرورش برسانیم.
از آنجا که همیشه در پخش اعلامیه با دانش آموزان مشارکت داشتم برآن شدم تا این دو تمثال را به پایین بیاورم و قبل از آمدن مدیر در مدت ۵ دقیقه تصمیم مدیریت شد و سریعا با مشورت دوستانم نقشه ای کشیدیم و قرار شد این دو عکس را پایین بندازیم. ۲۰ نفر از دانش آموزان حرکت کردیم و مثل یک نردبان که در راس آنها من بودم در حالیکه دیوار حائل بود به عکس ها رسیده و قاب ها را به زمین انداختیم و با شکستن قابها صدای صلوات و مرگ بر شاه بچه ها در سال پیچید. تصور کنید در سالنی که می خواستند ما را توجیه کنند بچه های ما خودجوش این کار را انجام دادند.
در این زمان ارتش وارد شد و افرادی که کنار دبیرستان حضور داشتند به دنبال چه کسی؟ یا کسانی بودند. یکی از معلمین انقلابی من را فراری داد. آنشب با آدرسی که از من داشتند ساواک به خانه ما ریخت. قبل از آن پدرم مطرح کرد که آنشب را در منزل نباشم و کتاب و اطلاعیه هایی که در منزل داشتیم پنهان کردیم و در تاریکی همان شب برای دستگیری من به منزل ما آمده بودند و چون من حضور نداشتم کتابها و دفترهای مرا برای بررسی بردند. پدرم فردای آن روز مرا به یکی مناطق در شمال کشور و در روستای فامیل فرستاد و من آنجا پنهان شدم و تا ۲۲ بهمن ۵۷ که طلیعه حرکت پر خروش و با معرفت مردم ما بود به رهبری امام خمینی در این اثنا دوباره برگشتم و در اولین کارم انجمن های اسلامی را در دبیرستان های کرج افتتاح کردم. از جمله این انجمن در دبیرستان فارابی بود که به مدت ۴ سال مسئول انجمن اسلامی بودم.
خاطره دانش آموز سال ۵۷ از “مرگ بر شاه بازی”
و اما رئیس ستاد دهه مبارک فجر استان البرز در سالهای انقلاب دانش آموز بوده است وی در بیان خاطراتش به خبرنگار ما گفت: سال ۵۷، ۱۸ ساله و در حوزه علمیه قم مشغول به تحصیل بودم. شبها در قم برنامه ای به نام “مرگ بر شاه بازی” داشتیم و به گونه ای بود که شبها وارد خیابانها و کوچه های فرعی می شدیم چون قم حکومت نظامی بود و کسی مجاز نبود شبها در خیابان حضور پیدا کند اما ما مامورین را در خیابانی سرگرم می کردیم، آتش روشن می کردیم و شعار می دادیم و زمانیکه جمعیتمان کم بود از بلندگو استفاده می کردیم تا جمعیت زیادی جلوه کنیم و زمانیکه مامورین سرگرم می شدند دوستان با کد و رمزهایی با توجه به اینکه آن زمان تلفن همراه نبود با چراغ قوه از ابتدای کوچه، انتهای کوچه خبر می دادیم که مامورین آمدند یا رفتند و این کدهایی بود که معمولا بین ما رد و بدل می شد و شبهای بسیار شیرینی بود.

ما روزها کلاس می رفتیم و درس می خواندیم و شبها نیز در مرگ بر شاه بازی بودیم و به آن مبارزه نمی گفتیم آنقدر که برای ما در عالم جوانی حضور در برنامه ها نشاط آفرین و شاداب بود که این اسم را به آن داده بودیم و زمانیکه گارد شاهنشاهی مشغول خاموش کردن آتش و لاستیک ها در کوچه می شدند قسمت هایی دیگر شعارها بلند می شد، این حرکت ادامه پیدا کرد تا اینکه در سال ۵۷ ارتباط امام با مردم قویتر شد و ما با توجه به اینکه طلبه بودیم در ایام تعطیلی حوزه برای تبلیغ به شهرها می رفتیم، من در آن زماناستان کرمان و اکثر شهرهای آن را رفتم و همچنین استان هرمزگان که صرفا برای تبلیغ و نیز حامل پیام های انقلاب بودیم؛ نوارهای کاست به مردمی که می شناختیم می دادیم و اعلامیه هایی به آنها می دادیم. در این حین و قبل از پیروزی انقلاب داستان به آتش کشیدن مسجد جامع کرمان پیش آمد، یکی از نقاط عطف قبل از انقلاب به آتش کشیدن قران های مسجد جامع و خود مسجد جامع کرمان بود و تعدادی را نیز شهید کردند. در بزرگداشت شهدای این ایام مراسمی در مسجد جامع گذاشته شد و جمعیت خوبی آمده بودند و بین دوستان صحبت بر این شد که چه کسی علیه شاه شعار بدهد.
قرعه به نام بنده افتاد، محور شعارهای آن زمان درود بر امام و مرگ بر شاه بود. من وارد اتاق صوت شدم و غیر از میکروفونی که به منبر وصل شد و غیر منتظره مرگ بر شاه عظیم و درود بر خمینی برای اولین بار در آن منطقه از یک تریبون رسمی شعار داده شد و همین حرکت باعث شد که خیلی از افراد قدرت، توان و جسارت به خود بگیرند و پیامد این برنامه این بود که در همان سال ۵۷، در ششم ماه محرم خواهر زاده من ” حسن توکلی”در تظاهرات شرکت کرد تیر خورد و جدا از بحث دایی و خواهر زاده مثل دو برادر بودیم و در روز تاسوعا به شهادت رسید و در روز عاشورا تشییع جنازه شد و تقریبا اولین شهید انقلاب آن زمان بود.

خاطرات انقلابی یک دانش آموز سال ۵۷

خسرو ساکی مدیر کل آموزش و پرورش استان البرز در یادآوری خاطراتش از سال ۵۷ گفت: ضمن تبریک ایام الله دهه فجر و سالروز سی و هفتمین بهار آزادی به مردم بزرگ ایران در بهمن ۵۷ کلاس اول راهنمایی در نهاوند همدان بودم و مدرسه ما ” آرش ” نام داشت و در مسیری قرار داشت که میدانی که امروز به نام آزادی نامگذاری شده در نهاوند منتهی می شد.
از ماه ها پیش ما هم در مدرسه شاهد تظاهرات و تظاهرات کنندگان بودیم و زمانی که از مسیر مدرسه ما عبور می کردند ما نیز به جمع آنها می پیوستیم و شعارهای مختلفی که علیه رژیم وقت سر داده می شد بیان می کردیم. یکی از خاطراتی که از آبان تا ۲۲ بهمن ماه در ذهنم باقی مانده است در فاصله اول بهمن تا ۹ بهمن که راهپیمایی به اوج خود رسیده بود و شهر ما زودتر از دیگر شهرها مجسمه شاه را نیز فرود آورده بودند یکی از هم مدرسه ای های ما در حین راهپیمایی و در حال شعار دادن مورد اصابت گلوله به صورتش قرار گرفت و صحنه بسیار دلخراشی را شکل داد و این اتفاق موجب شد تا تظاهرات علیه رژیم طاغوت بیشتر شود.
امنبع :  البرز 24

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *