تارخ انتشار: پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۲۰:۰۴
کد خبر : 136618
چاپ خبر

مادر اولین شهید ایرانی مدافع حرم از دلدادگی پسر گفت؛

از ماجرای یک کلیپ تا پیوستن به لشگر فاطمیون/ «انا شیعه علی‌بن ابی طالب»؛ پاسخ اولین شهید مدافع حرم به یاوه‌گویی‌های داعش

دشمن گفت کیستی؟ حسن فریاد زد: «انا شیعه علی‌بن ابی طالب (ع). دشمن پاسخ داد:«انت مشرک»، «انت کافر». حسن ادامه داد: «انا شیعه فاطمه‌الزهرا (س)»

به گزارش «کمال مهر»؛ به نقل از صبح توس، یادواره «شهید حسن قاسمی دانا» امشب ۲۳ اردیبهشت‌ماه در تالار شورای شهر مشهد برگزار می‌شود.

شهید قاسمی دانا کیست؟ اولین شهیدی از دیار خراسان و شهر مقدس مشهد که فجایع سوریه، غیرت ایرانی او را به جوش آورده و عشق و ارادت به «عمه سادات» او را به سمت سوریه می‌خواند.

در سن ۳۰ سالگی لباس رزم به تن کرده؛ مرزها را می‌شکند و عازم سوریه می‌شود؛ او می‌رود تا نشان دهد اسلام حد و مرز نمی‌شناسد؛ پهنای اسلام به گستردگی پهنای جهان است؛ اگر مسلمانی در گوشه‌ای از جهان فریاد مظلومیت به پا کند مسلمان دیگر نباید آسوده بنشیند و نظاره کند.

139402210957312905280804

 

 

شهید قاسمی دانا اولین شهید ایرانی است که مدافع حرم حضرت زینب (س) شد؛ او رفت تا از علمداران شهدای بدون مرز جا نماند.

 

بار دیگر صبح توس میزبان خانواده شهدای بدون مرز شده و افتخار گفت‌وگوی صمیمی با مادر شهید قاسمی نصیب بنده حقیر می‌شود.

 

شنیده‌ام پسر را مادر راهی میدان رزم کرده است. مشتاقانه لحظه شماری کرده تا با این شیرزن روبه رو شوم. زنگ در به صدا در می‌آید؛ «مریم طربی» مادر «شهید حسن قاسمی دانا» میهمان صبح توس می‌شود.

 

از اینکه صمیمانه این دعوت را پذیرفته سپاسگذاری کرده و عنوان می‌کنم که چه مشتاقانه منتظر این حضور بودم.

 

IMG_5530 copy

در ابتدا از ازدواج موفقش در سال ۶۰ سخن می‌گوید و ۴ فرزند که حاصل این ازدواج است. حسن فرزند دوم خانواده است که ۲ شهریورماه سال ۶۳ دیده به جهان گشود و سرنوشت این چنین رقم می‌زند که ۳۰ سال بعد افتخار مادر شود.

از دوران کودکی و جونی‌اش که می‌گوید؛ این سوال در ذهنم تداعی می‌شود که حسن چه ویژگی متمایزی داشت که مدال افتخار شهادت بر گردنش آویخته شد؟ اینچنین پاسخ می‌دهد: او نیز در اجتماع و در بین همین جوانان بود، اما او را از کودکی با عشق به مردم بزرگ کردم که نتیجه این عشق، جانفشانی برای مردم شد.

چه شد که عزم سوریه کرد؟ مادر ۲۹ بهمن ۹۲ را به یاد می‌آورد؛ آن هنگام که پسر سی‌دی وقایع سوریه را نزد او آورده و رگ غیرت مسلمانی و ایرانی او را به جوش می‌آورد. تصمیم خود را گرفت که عازم میدان نبرد شود؛ مرتب از رفتن می‌گفت و مادر را آماده می‌کرد.

بسیجی فعال و مربی آموزش سلاح بود، علاوه بر آن، کوهنورد و صخره‌نوردی قهار بود و در کنار این ورزش‌ها، دوره‌های غواصی را نیز آموخت تا شاید جایی نیاز شود.

روزی کلیپی برای مادر می‌آورد که فردی فریاد می‌زند: «مسلمانان کجایند؟ بیایند و به فریاد ما برسند» این کلیپ خون او را به جوش می‌آورد و تصمیم او را نهایی می‌کند. می‌خواهد برود.

در این لحظه مادر فرمایش حضرت امیرالمومنین علی(ع) را گوشزد می‌کند: اگر خلخال از پای یک زن غیر مسلمان در آورده‌اند چنانچه مرد مسلمان از غصه بمیرد جا دارد.گرچه مسلمان نیست اما در کشور اسلامی اقلیت‌های اسلامی هم باید آرام زندگی کنند کسی حق ندارد به زن یهودی تعرض کند.

ایام فاطمیه از راه رسید و غم «مادر سادات» طبق معمول لباس عزا بر تن حسن کرد. اما حسن دیگر حسن سابق نبود؛ شوخی نمی‌کرد و کم سخن می‌گفت؛ نه خواب و نه خوراک. خود را کم‌کم برای سفری سخت آماده می‌کرد.

چگونه توانست مادر را راضی کند؟ مگر مهر مادری می‌تواند اذن رفتن به پسر دهد؟

از شب قبل این سوال در ذهنم مرور می‌شود؛ مادر چگونه راضی شد فرزند را از خود جدا کند؟ دو سال از فراغ پسر می‌گذرد؛ حال مادر چگونه است؟ آیا نمی‌خواهد بازگردد به سال ۹۳ و حسن را منصرف کند؟ هرگز این فکر به ذهن او خطور نکرده است.

زمانی که حسن اجازه رفتن می‌گیرد مادر قلبا راضی است؛ اما

چه کسی پدر را راضی می‌کند؟

حسن می‌خواهد به پدر بگوید قصد کربلا دارد.

139305101615368563323924

حسن! عزیز مادر؛ مگر تو می‌توانی دروغ بگویی؟

دروغ نیست مادر. راهی از کربلا به سوریه وصل است.سوریه هم کربلاست. هر که قصد کربلا دارد باید از راه سوریه بگذرد. جملات حسن، مادر را قانع می‌کند.

مادر می‌داند فرزندش اگر تصمیمی بگیرد همان تصمیم را عملی می‌کند و می‌داند تصمیم او شور تنها نیست؛ شور همراه با شعور است. چرا که این تصمیم ثمره مدت‌ها تحقیق اوست.

وقتی از حس و حال روزهای نزدیک سفر می‌پرسم؛ مادر اینچنین وصف حال می‌کند:

 

حسن با مهربانی کنارم می‌نشست و سعی می‌کرد مرا راضی نگه دارد؛ یادم آورد که ایام عاشورا با خود می‌گفتم کاش فرزندان من روز عاشورا بودند و به یاری فرزند پیامبر (ص) می‌شتافتند؛ یادم آورد که آرزو می‌کردم فرزندانم در دفاع مقدس حضور می‌داشتند.

 

حسن از من می‌خواست خواسته‌ام را عملی کنم؛ من نیز خیال او را راحت کردم که آسوده می‌تواند راهی سفر شود. من می‌دانستم اگر «نه» بگویم روز قیامت روی رویارویی با ائمه اطهار (ع) را ندارم.

و حال، نحوه خداحافظی پسر با مادر؟

روز بیست و پنجم فروردین‌‍ماه شد. ساعت ۲ و ۲۰ دقیقه حسن با عجله به خانه آمد؛ شال عزا، لباس مشکی و یک دست لباس از من خواست؛ کوله‌بار سفر ابدی‌اش را بست.  از زیر قرآن که رد شد دلم لرزید؛ بدون خداحافظی به سمت در رفت؛ صدا کردم: حسن، حسن برگرد. برگشت؛ تا خواستم دست دور گردنش بگذارم نگذاشت؛ دستانم را به صورتش کشاند و سپس عقب راند و سریع دور شد.

آن لحظه بود که احساس کردم چیزی از قلبم کنده شد.به برادرش احمد گفتم: «احمد! حسن رفت» احمد با لحن شوخی گفت: من هم دارم می‌بینم که رفت. گفتم: نه! حسن، دیگر رفت.

قلب مادر دیگر طاقت ندارد؛ گویا می‌دانست رفتن پسر را بازگشتی در کار نیست.

IMG_5570 copy

می‌شود پدر از قلب پسر بی‌خبر باشد؟

حسن سراغ پدر می‌رود تا با او نیز خداحافظی کند؛ کجا می‌روی حسن؟ مدتی برا بازسازی حرمین به سامرا می‌روم. حالت چهره و نحوه بیان حسن، به دل پدر می‌اندازد که حسن جای دیگر و برای کار دیگر می‌رود.

اوضاع روزهای نبود حسن را مادر می‌گوید: به حسن گفته بودم حتما با من در تماس باشد. او نیز در این مدت چندین بار با من تماس گرفت و من را از حال و روزش تا حدی مطلع کرد.

عصر پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت‌ماه حسن با من تماس می‌گیرد و چون همه خانواده جمع هستند با همگی صحبت می‌کند؛ در آن روز به من اجازه می‌دهد پدر را مطلع کنم که فرزندش کجاست. پدر می‌گوید از همان اول می‌دانستم این نحوه خداحافظی برای رفتن به کربلا و سامرا نیست.

حسن به مقصد رسید؛ حال، چگونه با گروهک کفر نبرد می‌کند؟

حسن هویت ایرانی خود را پنهان کرده بود و با نام مهاجر از طریق لشگر فاطمیون به سوریه رفت. برای اینکه هویتش پنهان بماند با کسی سخن نمی‌گفت تا لهجه‌اش آشکار نشود؛ اما فرمانده ایرانی او زیرکانه پی برد حسن ایرانی و بسیجی است؛ نحوه کار کردن با اسلحه این مسئله را روشن کرد. حسن فرمانده را قسم داد که هویتش را آشکار نکند؛ چرا که اگر اینگونه می‌شد او باید این راه را بازمی‌گشت.

فرمانده قبول می‌کند و حسن با عملیات‌های موفق‌امیزی که دارد گروه کفر و تکفیر را بر سر جا می‌نشاند. موفقیت‌ها، شجاعت و رشادت او فرمانده را بر آن می‌دارد تا حسن را فرمانده ۱۶ تک تیرانداز کند.

چگونه به مقصود رسید و دعوت حق را لبیک گفت؟

مادر از زبان فرمانده سخن می‌گوید: شب عملیات بی‌سیم زدند حی‌الزهرا (قصر) به دست داعش افتاده است. این منطقه از لحاظ استراتژیک بسیار اهمیت داشت که اگر داعش این قسمت را اشغال می‌کرد به شهرک علوی نشین می‌رسید و یکجا همه را قتل عام می‌کرد.

ساعت ۸ شب بود؛ همه از عملیات آمده و خسته بودیم؛ پس از شنیدن این خبر، گفتم هشت نفر نیرو لازم دارم که حسن داوطلب شد. با درخواست حسن، نام عملیات «ثامن‌الائمه (ع)» می‌شود. راهی ساختمان اشغال شده می‌شویم. طبقه اول را به سرعت می‌گیریم. دشمن در طبقه دوم مستقر است. صدای کفش‌های ما را شنید؛ گفت: کیست؟

حسن شروع به رجزخوانی می‌کند…

مادر همچنان تعریف می‌کند؛ اشک در چشمانم حلقه می‌زند آنجا که صدای دلاورپسرش را تکرار می‌کند:

IMG_5564 copy

«انا شیعه علی‌بن ابی طالب (ع)»، صدای فریاد حسن را مجسم می‌کنم؛ شجاعانه فریاد رجزهایش را بلندتر می‌کند: «انا شیعه فاطمه‌الزهرا (س)» دشمن فریادش را بی پاسخ نمی‌گذارد؛ «انت مشرک»، «انت کافر». حسن نعره‌زنان می‌گوید: «انا شیعه حسن‌المجتبی(ع)». به راستی که حسن ترسی از داعش ندارد. چرا که ۲۰ دقیقه برای دشمن رجزخوانی می‌کند.

به طبقه بالا رفتیم. دشمن سوراخی درون دیوار درست کرده بود که به ساختمان کناری راه داشت. آن‌ها آن طرف دیوار بودند و هر چه نارنجک و رگبار می‌بستیم فایده نداشت؛ دشمن مثل مور و ملخ ریخته بود؛ در عین حال کشته‌هایشان فراوان بود؛ اگر ما یک شهید می‌دادیم آنها ۷۰ کشته می‌دادند. ۶۷ کشته شب عملیات از آنها گرفتیم. اما نه ما پیشروی داشتیم و نه آنها. در این لحظه نارنجک دشمن من را زخمی می‌کند. دو نارنک با ضامن‌های کشیده به دست گرفتم تا جلوی دشمن بروم. حسن مانع شد. گفت: شما زخمی هستید، نارنجک‌ها را آهسته گرفت و در حالی که مدح امیر مومنان علی (ع) را بلند می‌خواند به سوی دشمن رفت. کمی صورتش را برگرداند و به من خنده‌ای زد. دلم لرزید، هر چه گفتم حسن برگرد، فایده‌ای نداشت. حسن رفت و اندکی بعد صدای رگبار بلند شد؛ و سکوتی که بر فضا حاکم شد. فهمیدم حسن تیر خورده است.

داعش به کشته‌های خودش کاری نداشت و آنها را رها می‌کرد اما شهدای ما را بلافاصله می‌برد. نگران حسن شدم؛ یکی از افراد لشگر فاطمیون به نام «جمعه خان» را صدا زدم تا حسن را بیاورد.

او را که اوردند شش تیر به بدنش اصابت کرده بود. که مهم‌ترین آن زیر قلب بود؛ می‌خندید و شوخی می‌کرد.  او را سریع به بیمارستان دمشق رساندیم؛ در راه بیهوش شد. و در نهایت پس از عمل، دیگر به هوش نیامد.

آری حسن قاسمی دانا ساعت ۱۰ صبح روز جمعه ۱۲ رجب و ۲۰ اردیبهشت‌ماه به دیار باقی شتافت. پیکر مطهرش روز ولادت حضرت علی (ع) وارد ایران شد و دوشنبه نیمه شب به مشهد رسید.

حسن به میهن بازگشت؛ این بار آسوده و در خواب. مادر با این بازگشت غریبانه چه ‌کند؟

روز شنبه همه با خبر شدند حسن به شهادت رسیده اما مادر همچنان بی‌خبر است. مادری که زودتر از همه تصمیم فرزند را می‌دانست حال باید آخرین نفر خبر شهادت را بشنود. روز چهارشنبه فرا می‌رسد و قرار است حسن در منزلگاه ابدی‌اش آرام بگیرد.

یکی باید این خبر را به مادر می‌داد. یکی از اقوام این مسئولیت را به عهده گرفت و مادر را با خبر کرد. آرام گریه می‌کند و خود را به تابوت حسن می‌رساند. خود را آماده می‌کند پیکری بی‌سر را ببیند اما همینکه چشمش به سر سالم حسن می‌افتد به ناگاه می‌خندد.

مادر آرام می‌گیرد اما این طعنه اطرافیان که چرا مادر مانع رفتن فرزند نشد او را رها نمی‌کند؛ اما باز هم این شیرزن پابرجا و استوار است. امروز که با او گفت‌وگو می‌کنم فرزند دیگر او علی نیز راه برادر را رفته و او نیز مجروح بازگشته است.

این شیرزن بر گفته خود تاکید دارد که اسلام حد و مرز ندارد و شهدای بدون مرز مظلوم‌ترین شهیدانند.

به دیدارش با مقام معظم رهبری اشاره می‌کند و می‌گوید: آقا فرمودند شهدای شما شهدای خاصی هستند که اجر دو شهید دارند؛ هم به خاطر اینکه آن‌ها مهاجرت می‌کنند و هم اینکه مدافع دین و اسلام هستند.

سخن به پایان رسید؛ داستان شهدای بدون مرز و اسلام بدون مرز همچنان باقیست

هر جا اسلام در خطر باشد ایرانی و غیر ایرانی نمی‌شناسد؛ امنیت باید برای همه برقرار باشد؛ چه بسیار نابه خردانی که عرب و عجم کردند و گفتند چرا سوریه و چرا دفاع از عرب؟ اسلام حد و مرز ندارد؛ عرب و عجم؛ ایرانی و غیر ایرانی همه با هم برابرند.

شهید قاسمی دانا می‌گفت: این انسا‌ها هستند که نقشه می‌کشند و حدود تعیین می‌کنند؛ نقشه جهان اسلام حد و مرز ندارد.

به امید شکسته شدن مرزهای غیرواقعی میان مسلمانان

گزارش/سارا آویشی

انتهای پیام/ رض

 

پاسخی بگذارید »

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

  • آخرین اخبار
  • آتش سوزی «پلاسکو» فاجعه ای بدتر از «یازده سپتامبر»/ هرزگی رسانه و پرده هایی که هوشمندانه می دریم!
    سازنده میلیاردر یهودی برج های پلاسکو و آلومینیوم تهران
    ⭕️ هفته ای برفی همراه با کاهش محسوس دما پیش روی البرزی ها
    عکس/ تیپ جالب مهدی رحمتی
    چهره جالب کامیابی‎نیا بعد از جشن تولدش+عکس
    مخمصه شوم عروس باردارایرانی در اتریش
    معترضان به حذف یارانه نقدی اینجا کلیک کنند
    مهران مدیری وقتی دانش آموز ابتدایی بود +عکس
    علت جدایی‌ام را بگویم استقلال بدجوری به هم می‌ریزد
    پیشنهاد شرم آور دونالد ترامپ به ملکه زیبایی در هتل+عکس
    «ضدهوایی» سوژه کاربران شبکه‌های اجتماعی شد+عکس
    سخنگوی غیر رسمی دولت روحانی در آمریکا کیست؟!/ اگر هاشمی نبود «افغانستان» می‌شدیم؛ اگر برجام نبود «ونزوئلا»!
    عکس/عینک بزنید!
    وقتی آرامگاه عمار یاسر با خاک یکسان شد + تصاویر ماهواره‌ای
    عکس/ رضائیان از پرسپولیس رفتنی شد
    تعطیلی پنج شنبه در بهبود آلودگی کرج موثر است/ ۲ میلیون لیتر مازوت را در نیروگاه منتظر قائم پلمپ کردیم
    هدستی با صدای دالبی ۷.۱ کاناله مخصوص حرفه ای ها
    گوگل بلاخره کوتاه آمد!
    علی کریمی در تیم منتخب بایرن+تصویر
    تمامی حقوق متعلق به وبسایت خبری تحلیلی کمال مهر بوده و هرگونه کپی برداری تنها با ذکر منبع مجاز خواهد بود.
    Powerd By: Kordaki.Net