ماجرای پذیرایی زن بی‌حجاب از هاشمی

0
بازدیدها: 152
به گزارش کمال مهر، محمد منتظری می­ گفت: یک روز با آقای هاشمی مهمان بنی­ صدر بودیم. وقت شام، خانمی بدون حجاب شروع به چیدن میز غذا کرد و بعد هم در کنار ما نشست.

* وقتی رجوی بدون سیلی خوردن انقلابیون را لو می داد

در شهریور ۱۳۵۰ دستگیر شد تا سال ۱۳۵۳ هم اصلا شکنجه نشد. صحنه­ آرایی­ ها و دفاعیات وی در دادگاه همه و همه به گونه­ ای بود که کمتر کسی به او شک می­ کرد. حتی گاهی ساواک وانمود می­ کرد، او یک مبارز واقعی است و به صورت تصنعی با او درگیر می­ شدند و حتی گاهی او را به انفرادی هم می­ بردند. مسعود رجوی بدون اینکه یک سیلی بخورد تعداد زیادی از انقلابیون را لو داده بود. (خاطرات عزت­ شاهی، ص ۱۰۷)

* منافقین و مسئولیت ناخن گیر در زندان

اعضای سازمان مجاهدین افراد بی­ ثمر و بی­ خاصیتی بودند. برای اینکه بهشان عزت نفس بدهند، برایشان مسئولیت­ های کاذب و تو خالی درست می­ کردند. یکی مسئول ناخن­گیر می­ شد. یکی تاید، دیگری صابون و حتی خودکار.

به اندازه­ ی نفرات مسئولیت درست کرده بودند. این مسئولیت­ ها همچنان در جان آنها رسوخ می­ کرد، که وقتی مثلا مسئول ناخن­گیر را صدا می­ کردی، انگار رئیس­ جمهور را صدا زده باشی. ناخن­گیر را با ناز در جیبش می­ گذاشت و ابروهایش را بالا می­ انداخت و هر کس هم به او مراجعه می­ کرد اسمش را می­ نوشت نا نیم ساعت دیگر برود ناخنش را بگیرد! (همان، ص ۲۲۸)

* حجاب خانم های سازمان مجاهدین

سال ۵۳ باید چند نفر از خانم­های سازمان مجاهدین را از جایی به جای دیگر می­ بردم. وقتی سوار شدند و حرکت کردیم متوجه شدم یکی از خانم­ ها در ماشین چادرش را طوری عقب­ زده که پایش پیداست. گفتم: «خانم، ببخشید پایتان پیداست».

بلافاصله جواب داد: «آقا این حرف­ها چیه؟ شما هنوز این مسائل را برای خودتان حل نکردید؟» رفتم سراغ مسائل شرعی و برای قانع کردنش از در شرعیات وارد شدم. حرف­هایم تمام نشده بود که گفت: «آقا این حرف­ها نیست! بالاخره شما یک نیازی دارید که من حاضرم آن را برای شما تأمین کنم. آیا من نباید نیاز برادر مجاهدم را برطرف کنم؟»

دور زدم و در همان جای اول که سوار شده بودند، پیاده­شان کردم. (خاطرات حجت­الاسلام هادی غفاری به نقل از محسن رفیق دوست، ص ۱۰۳)


* حقیقتی که مجاهدین خلق دوست نداشتند باور کنند

دی ماه ۱۳۵۷ دیگر همه جا رنگ و بوی انقلاب گرفته بود. ولی مجاهدین خلق دوست نداشتند باور کنند که راه مبارزه با رژیم، مارکسیسم و افکار التقاطی­شان نیست. روزی که برای دیدن پدرم به زندان رفته بودم یکی از ا ینها آمد و بلندبلند شروع کرد به خندیدن و گفت: «حاج آقا خمینی چه می­گوید؟» پدرم در جوابش گفت: «امام می­فرمایند پیروزی نزدیک است حتی نزدیک­تر از سفیدی چشم به سیاهی آن»، صدای خنده­اش دوباره در زندان پیچید. باور اینکه امام بتواند بدون مبارزه­ی مارکسیستی رژیم را سرنگون کند، برایشان خیلی سخت بود. مجاهدین مبارزه را به جای وسیله، هدفی می­پنداشتند که هنوز در ابتدای آن به سر می­بردند. (مرتضی صفار هرندی – حاشیه هایی پررنگ تر از متن ص۱۰۲)

* نظر مذهبی ها و غیر مذهبی ها درباره شکنجه شدن

غیر مذهبی ­ها اعتقاد داشتند چرا کتک بخوریم؟ چهار نفر را لو می­دهیم آنها هم دست از سرمان برمی­دارند. گاهی مارکسیست ها تا دویست نفر را هم لو می­دادند. ولی مذهبی­ ها می­ گفتند: چرا یک نفر دیگر به خاطر من کتک بخورد؟

به همین خاطر زیر بدترین شکنجه­ ها هم نم پس نمی­دادند.

هر چه فکر می­کنم می­بینم هیچ عاملی نمی­تواند باعث این کار شود به جز اعتقاد به وجود خدا. (خاطرات عزت شاهی، ص ۱۱۵)


* خوب نیست خانم شما با این وضع جلوی آقای هاشمی باشد

محمد منتظری می­ گفت: یک روز با آقای هاشمی مهمان بنی­ صدر بودیم. وقت شام، خانمی بدون حجاب شروع به چیدن میز غذا کرد و بعد هم در کنار ما نشست. بنی­ صدر گفت: «ایشان خانم بنده هستند». پس از صرف غذا او را کنار کشیدم و گفتم: «خوب نیست خانم شما با این وضع جلوی آقای هاشمی که روحانی هستند ظاهر شوند».

بنی ­صدر گفت: «من اصولا عادت ندارم به زنم بگویم که شما برو در اتاق دیگر بنشین و یا جدا از ما غذا بخور و یا مجبورش کنم که حجاب خاصی داشته باشد.» (خاطرات علی جنتی، ص ۱۱۵)

 

کد مطلب: 307640

 

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید